تبلیغات
پیامک ایران - داستان راز خوشبختی
 
پیامک ایران
لطفا در نظر سنجی شرکت کنید
درباره وبلاگ


نام : گمنام
شهرت : سرگردان
زادگاه : محراب غم
تاریخ تولد :در یکی از روزهای بارانی
شماره شناسنامه : نامفهوم
مدت محکومیت : حبس ابد
نام پدر : کوه رنج
نام مادر : فرشته ی غم
نام پدربزرگ : درویش تنها
نام مادربزرگ : سلطان غم
قد:كمتر از خاك
وزن:به سنگینی بغض چند ساله
رنگ چشم:بارانی
رنگ مو:همرنگ درد
مقطع تحصیلی:پایه آخر بد بختی
گناه:انسان بودن
جرم:به دنیا آمدن
محکومیت:زندگی کردن
زمان رهایی:مرگ
چراغم :خاموشی
سقفم :آسمان
مونسم : شب
کارم : حسرت
یادم : فراموشی
دردم : فراغ
فریادم : سکوت
آرزویم : مرگ
زندگیم :سیاه پر کلاغی
امیدم :ناامیدی
آدرس : خیابان غم –
میدان تنهایی – چهارراه بدبختی –
خیابان رنج – کوچه غربت –
پلاک ناباوری

مدیر وبلاگ : mazgamet khan
نویسندگان
نظرسنجی
چند میدی به وبم؟(از 20)






روزگاری مردی فاضل زندگی می‌کرد. او هشت‌سال تمام مشتاق بود راه خداوند را بیابد؛ او هر روز از دیگران جدا می‌شد و دعا می‌کرد تا روزی با یکی از اولیای خدا و یا مرشدی آشنا شود.

یک روز هم‌چنان که دعا می‌کرد، ندایی به او گفت به‌جایی برود. در آن‌جا مردی را خواهد دید که راه حقیقت و خداوند را نشانش ‌خواهد داد. مرد وقتی این ندا را شنید، بی‌اندازه مسرور شد و به‌جایی که به او گفته شده بود، رفت. در آن‌جا با دیدن مردی ساده، متواضع و فقیر با لباس‌‌های مندرس و پاهایی خاک‌آلود، متعجب شد.

مرد آن اطراف را کاملاً نگاه کرد اما کس دیگری را ندید. بنابراین به مرد فقیر رو کرد و گفت: «روز شما به‌خیر» مرد فقیر به‌آرامی پاسخ داد: «هیچ‌وقت روز شری نداشته‌ام.»

پس مرد فاضل گفت: «خداوند تو را خوشبخت کند.»

مرد فقیر پاسخ داد: «هیچ‌گاه بدبخت نبوده‌ام.»

تعجب مرد فاضل بیش‌‌تر شد: «همیشه خوشحال باشید.»

مرد فقیر پاسخ داد: «هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام.»

مرد فاضل گفت: «هیچ سر درنمی‌آورم. خواهش می‌کنم بیش‌تر به من توضیح دهید.»

مرد فقیر گفت: «با خوشحالی این‌کار را می‌کنم. تو روزی خیر را برایم آرزو کردی درحالی‌که من هرگز روز شری نداشته‌ام زیرا در همه‌حال، خدا را ستایش می‌کنم. اگر باران ببارد یا برف، اگر هوا خوب باشد یا بد، من هم‌چنان خدا را می‌پرستم. اگر تحقیر شوم و هیچ انسانی دوستم نباشد، باز خدا را ستایش می‌کنم و از او یاری می‌خواهم بنابراین هیچ‌گاه روز شری نداشته‌ام.

تو برایم خوشبختی آرزو کردی در حالی‌که من هیچ‌وقت بدبخت نبوده‌ام زیرا همیشه به درگاه خداوند متوسل بوده‌ام و می‌دانم هرگاه که خدا چیزی بر من نازل کند، آن بهترین است و با خوشحالی هر آن‌چه را برایم پیش‌بیاید، می‌پذیرم. سلامت یا بیماری، سعادت یا دشمنی، خوشی یا غم، همه‌ هدیه‌هایی از سوی خداوند هستند.

تو برایم خوشحالی آرزو کردی، در حالی‌که من هیچ‌گاه غمگین نبوده‌ام زیرا عمیق‌ترین آرزوی قلبی من، زندگی‌کردن بنا بر خواست و اراده‌ی خداوند است.»





نوع مطلب :
برچسب ها : داستان راز خوشبختی،
لینک های مرتبط :
شنبه 21 مرداد 1396 02:34 ق.ظ
Hey there! This post couldn't be written any better!
Reading this post reminds me of my previous room mate!

He always kept talking about this. I will forward this write-up to him.
Pretty sure he will have a good read. Thanks for sharing!
سه شنبه 10 مرداد 1396 08:08 ق.ظ
I'm curious to find out what blog system you're working
with? I'm having some minor security issues with
my latest website and I'd like to find something more safe.

Do you have any solutions?
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 06:10 ب.ظ
Marvelous, what a blog it is! This blog presents
helpful facts to us, keep it up.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 05:50 ب.ظ
Your method of explaining the whole thing in this paragraph is really fastidious, all can effortlessly be aware
of it, Thanks a lot.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 04:05 ب.ظ
Hi, the whole thing is going well here and ofcourse every one is sharing information, that's actually good, keep up writing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه